با تاسيس سازمان هاي رفاهي و برقراري انواع بيمه شكل منسجم تري به خود گرفت و تامين اجتماعي از جمله ضروريات توسعه  اقتصادي و اجتماعي تلقي گرديد . اما ، ابعاد نظري سياست اجتماعي و رفاه در دانشگاه ها و مجامع روشنفكري ، چندان به صورت جدي مطرح نشده است . بنابراين اگرچه قوانين و مقررات مختلفي براي بهبود وضع كارمندان و كارگران به تصويب رسيده است ، و آخرين مصوبه  آن ، تاسيس وزارتخانه رفاه و تامين اجتماعي به منظور نظارت و سرپرستي بر تمامي خدمات رفاهي اعم از بيمه اي ، حمايتي و امدادي مي باشد. اما همواره  نياز به انجام فعاليت هاي  نظري و پژوهشي گسترده اي احساس مي شود تا در راستاي آن مقولات سياست اجتماعي به خوبي كاويده  شود .

اين مطلب هم قابل توجه است كه سياست اجتماعي به عنوان يك علم بين رشته اي ، موضوعي بسيار گسترده است كه با مفاهيم رفاه اجتماعي ، توسعه اجتماعي و نيز  توسعة انساني، رابطه اي تنگاتنگ دارد . اما بايد از به كار بردن ناآگاهانه اين مفاهيم به جاي يكديگرپرهيز نمود .

در اين نوشته ، هيچ يك  از ابعاد سياست اجتماعي و ارتباط آن با مفاهيم مختلف ، مورد تحليل و يررسي عميق و دقيق قرار نخواهد گرفت . بلكه كوششي است تا فضاي مفهومي سياست اجتماعي و ارتباط آن با مفاهيم ديگر ، همچون جهاني شدن ، پست مدرنيسم و پسا ساختارگرايي ، برابري ، عداالت اجتماعي و ... مورد بررسي قرارگيرد .