بررسی جامعه شناختی علل مهاجرت بی رویه روستاییان طی نیم قرن گذشته

مهاجرت هاي روستا – شهري يك انتقال اصلي از ساخت  مركزي جامعه،كه درآن مردم به طور كلي از اجتماعات كوچكتر كشاورزي به اجتماعات بزرگتروعمدتاً غير كشاورزي حركت مي كنند را نشان مي دهد.غير از جنبه فضايي حركت،همچنين  جنبه هاي اقتصادي واجتماعي مستلزم انتقال دايم مهارتها،نگرشها،انگيزه هاوالگوهاي رفتاري است.بطوريكه مهاجرين قادر به شكستن كامل زمينه روستايي شان شده و در موجوديت شهري تسليم مي شوند.بنابراين اساس حركت يك انتقال دايم است.

    بر اساس سرشماری در سال 1385حدود 49 درصد روستاها، جمعیتی کمتر از 20 خانوار داشته اند این گروه از روستاها اکنون به طور رسمی در برنامه های توسعه روستایی نادیده گرفته می شوند واین به معنای نگرش فیزیکی به توسعه روستایی است.اهمیت این روستاها به عنوان واحدهای  تولیدی هر چند کوچک،از این نظر قابل توجه هست که خالی از سکنه شدن هر روستا به معنی تعطیل شدن یک واحد تولیدی وتبدیل جمعیت شاغل دارای شغل ومسکن به جمعیت بیکار،مصرف کننده وفاقد مسکن است. به خصوص اینکه بررسی ها نشان می دهد که حداقل 20 درصد آبادی های تخلیه شده،روستا های با بیش از 100 نفر جمعیت بوده اند.

با این استدلال وجود57707 آبادی خالی از سکنه و افزایش نسبت این آبادی ها از3/19درصد در سال1345 به بیش از  50 درصد در سال  1390بیانگر روند نامطلوب توسعۀ روستایی یا حرکت در جهت خلاف الگوی توسعۀ مستقل و متکی به خود است . با توجه به اینکه تغییر جزئی نسبت روستاهای با اندازه جمعیتی مختلف نشان دهندۀ این مساله است که عملاً جمعیت روستاهای تخلیه شده در روستاهای موجود جذب نشده اند و بعبارت دیگر علی رغم تاکید بر خدمات رسانی به روستاها،مهاجرت روستا به شهر نیز افزایش یافته و یکی از اهداف اصلی برنامه های توسعه روستایی برآورد نشده است. بنا بر این افزایش مهاجرت روستاییان به شهرها وخالی از سکنه شدن روستاها علی رغم هزینه سنگینی که خدمت رسانی تامین نیازهای اساسی بخش روستایی بر دوش جامعه گذاشته است،به معنی ناتوانی الگوی توسعه اقتصادی-اجتماعی وتامین نیازهای اساسی به کار گرفته شده در دورۀ بعد از انقلاب اسلامی در دستیابی به توسعه روستایی می باشد.

    به طور کلی با توجه به بررسی های انجام شده می توان ویژگی های زیر را در مورد مهاجرت های روستایی در ایران مشخص نمود:

1-مهاجرت ها مرد گزین،مجرد گزین وجوان گزین هستند؛

2-شروع مهاجرت ها به صورت فردی است وسپس شکل جمعی وخانوادگی پیدا می کند؛

3-باسوادها و خوش نشینان بخش عمده ای از مهاجران را تشکیل میدهند؛

4-عامل اقتصادی در قالب جستجوی کار عامل مهمی محسوب می شود؛

5-متغیرهایی مانند وجود خویشاوندان در شهر،کمی زمین،الگوی کشت تجاری،با مهاجرت ارتباط تنگاتنگی دارند(ازکیاوغفاری،65:1383وهمچنین آسایش،47:1377).

    مهاجرت پديده‌اي پيچيده است كه با زمان ،فرهنگ و شرايط اقتصادي و...ارتباط دارد. مهاجرت يك نوع تطبيق و سازگاري اجتماعي در پاسخ به نيازهاي اقتصادي ، اجتماعی و دگرگونيهاي فرهنگي است كه از جريان دگرگوني‌هاي جمعيت ناشي مي‌شود و در سطح محلي ، ملي و يا بين‌المللي پديد مي‌آيد . همانگونه كه پيامدهاي مهاجرت ، مبدأ و مقصد را تحت تأثير قرار مي‌دهد ، علت شكل‌گيري مهاجرت را نيز بايد هم در مبدأ و هم در مقصد جستجو كرد. عوامل دافعه در مبدأ و عوامل جاذبه در مقصد در يك ارتباط متقابل با همديگر ، افراد را به حركت و مهاجرت وا مي‌دارند.

  



[1]. کارشناس ارشد توسعه اجتماعی دانشگاه تهران و عضو گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور واحد گچساران  yosefi_ebrahim@yahoo.com

 

ادامه نوشته

اعلان اسامی نفرات برتر کنکور سراسری سال 1391

امروز سه شنبه، 10 مرداد  1391 اسامي اسامي نفرات برتر آزمون سراسري سال 91 در تمامي گروه‌هاي آزمايشي منتشر شد . بر این اساس در مجموع داوطلبان تهراني از نظر تعداد از کل‌37 درصدر برترين‌ها قرار گرفتند ولی متاسفانه نام و اسمی از استان کهگیلویه و بویراحمد و شهرستان هایش در این بین به چشم نمی خورد.

با اعلام اسامي 37 نفر برتر كنكور سراسري سال 91، بيشترين تعداد پذيرفته‌شدگان برتر به تهراني‌ها با 10 نفر و پس از آن يزد با 4 نفر برتر و پس از آنها نيز آمار نفرات برتر كنكور به داوطلبان اصفهان، مشهد، بابل و كرمان اختصاص يافته است.  همچنين بر اساس اين آمار، 20 نفر از برترين‌هاي كنكور پسر و مابقي دختر هستند.

با دیدن اخبار مربوط به اعلام اسامی برترین های کنکور سال 1391، همه خاطرات، استرس ها، اشک ها و لبخند های کنکور سال 79 که خودم نیز داوطلب بودم به صورت ناگهانی و ناخودآگاه برایم زنده شد. اما خیلی زود مساله ای مهمتر و حساس تر جای مرور خاطرات گذشته را گرفت و در عرض چند دقیقه به صورت پیاپی و مکرر در سایت سازمان سنجش و دیگر سایت های خبری، دنبال نامی از استان و منطقه و زادگاهم گشتم اما با نا امیدی محض چیزی نیافتم. باخودم گفتم ایکاش استان ما نیز در حوزه ای جز فقر، بیکاری، نابرابری، اعتیاد میزان کشته های ناشی از تصادفات جاده ای، مصرف نوشابه  و... حائز رتبه های نخست می شد تا برای یک لحظه هم که شده خنده و خوشحالی بر لبان ما نیز نقش می بست!!!

گروه آزمايشي علوم رياضي و فني

 نفر اول محمد استاد محمدي از كاشان

 نفر دوم سينا ملكيان از بابل

 نفر سوم الهام احساني مقدم از بابل

نفر چهارم ونداد داودنيا از تهران

نفر پنجم ميلاد اكرمي از مشهد

نفر ششم آرمان محمدي از قزوين

 نفر هفتم بهروز طهماسبي از اهواز

نفر هشتم سينا فرجي الموتي از كرج

نفر نهم سروش آرايي از اصفهان

نفر دهم اميرمهدي صوفي عنايتي از تهران

گروه آزمايشي علوم تجربي

نفر اول فرزانه رحماني از سنندج

 نفر دوم عليرضا اورعي از تهران

 نفر سوم مهدي سليمان‌زاده از تبريز

 نفر چهارم پدرام افشار از ساري

 نفر پنجم غزاله تفاق از يزد

نفر ششم معصومه عظيمي از شميرانات

 نفر هفتم فرزين واحدي از تبريز

نفر هشتم سينا اميني بهابادي از يزد

نفر نهم سيد سعيد طامهريزاده از يزد

 نفر دهم پروا جوان شاياني از اردبيل

گروه آزمايشي علوم انساني

 نفر اول فاطمه فتاحي از تهران

 نفر دوم اميرمحمد هوشمند چترودي از كرمان

 نفر سوم، فاطمه السادات حسيني دهنوي از كرمان

 نفر چهارم، سيد مجتبي حسيني از مشهد

 نفر پنجم، وحيد حامد از يزد

 نفر ششم نيلوفر حيدرپور بيدگلي از تهران

 نفر هفتم محمد حجازي نوقابي از مشهد

 نفر هشتم فاطمه محسني از كرمانشاه

نفر نهم سميرا افضلي شهري از گناباد

 نفر دهم سيده طيبه خدابخشي از تهران

گروه آزمايشي هنر

 نفر اول ياسمين قلعه‌نوئي از تهران

 نفر دوم شيرين جعفري نسب كرماني از تهران

نفر سوم ميترا موحد از تهران

گروه آزمايشي زبان‌هاي خارجي

 نفر اول فاطمه ولي‌زاده پاشا از بابل

 نفر دوم سروش آرايي از اصفهان

نفر سوم مشتركا بيتا مهري از اصفهان و پرديس پاشاخانلو از تهران

فرار مغزها الزام یا اجبار واقعیت یا دروغ و سیاه نمایی

 مساله خروج نخبگان تحصیل کرده و استعدادهای ناب از کشورهای جهان سوم و حتی اروپایی و سرازیر شدن بخش عمده ای از آنها به سوی ایالت متحده آمریکا باعث شده تا آمریکا در تمام عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... ادعای حاکمیت مطلق در دنیا و جهان هستی را در سر بپروراند. البته در کشور ما  بر سر پذیرش بحث خروج و یا عدم آن در بین مردم و مسولین و صاحبنظران و حتی رسانه ها توافق نظر و اجماع کلی و نهایی وجود ندارد. به نظر می رسد بهترین راه برای درک واقعیت و قضاوت به دور از سیاه نمایی و منفی بافی رجوع به آمار و مستندات باشد.

هم‌اکنون بیش از 000/150 نفر مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا زندگی می‌کنند. تمام ورودی‌های با رتبه دو رقمی کنکور سراسری دانشگاه‌های کشور، هر سال از بهترین دانشگاه‌های دنیا دعوت نامه دریافت می‌کنند. نزدیک نود نفر از 135 دانش آموزانی که در سه سال گذشته در المپیادهای علمی صاحب مقام شده اند، در یکی از بهترین دانشگاه‌های امریکا به تحصیل مشغول شده‌اند. بر پایه سرشماری 1990 آمریکا، نزدیک 220 هزار نفر خود را ایرانی تبار معرفی کرده اند و نزدیک 77 درصد آنان دارای تحصیلات دانشگاهی هستند. بنا بر آمار ارایه شده، تنها 1826 ایرانی عضو هیأت علمی تمام وقت و رسمی در دانشگاه‌های آمریکا و کانادا به تدریس مشغولند که با احتساب استادان نیمه وقت، نزدیک پنج هزار نفر می‌رسند. در حالی که تا پایان سال 1372 تعداد استادان و دانشیاران شاغل در ایران، 1500 نفر بوده که در سال 1375 به 2200 نفر رسیده و تعداد استادیاران نیز 6000 نفر بوده است.

هرچند آمار مهاجران ایرانی به آمریکا و اروپا از دو تا شش میلیون نفر ذکر می‌شود، اما بر پایه آمار رسمی به دست آمده می‌توانادعا نمود که نزدیک سه میلیون نفر از ایرانیان به صورت مهاجر در بیست کشور مهم جهان پراکنده اند که به ترتیب، در آمریکا 2/1 میلیون نفر، کانادا دویست هزار نفر، انگلستان 180 هزار نفر، آلمان 110 هزار نفر، فرانسه 100 هزار نفر، سوئد 90 هزار نفر، استرالیا 70 هزار نفر، اتریش و ایتالیا، هر یک 30 هزار نفر، یونان 10 هزار نفر و بلژیک، نروژ و اسپانیا، هر یک پنج هزار نفر زندگی می‌کنند.

آخرین آماری که اداره آمار ایالات متحده امریکا در سرشماری ده سال پیش ارایه کرده نشانگر این واقعیت است که 46 درصد مهاجران ایرانی دارای مدرک لیسانس و بالاترند و 42 درصد در رده‌های بالای علمی و حرفه ای و 22 درصد صاحبان شرکت‌های بزرگ تجاری، کارخانه‌های صنعتی بیمارستان و ورزشگاه می‌باشند و میانگین درآمد مهاجران ایران، 55 هزار دلار و میانگین درآمد شهروندان آمریکایی 35 هزار دلار است. در یک برآورد شگفت انگیز، خسارت ناشی از فرار مغزها در ایران، رقمی بالغ بر 000/000/000/400/30 تومان اعلام شده؛ هرچند که درست بودن این برآورد، مورد تردید جدّی است!

در سال 1995، 450 هزار نفر از تحصیل کردگان مصری در آمریکا، 6 هزار نفر در کانادا، 150 هزار نفر در استرالیا و 155 هزار نفر در اروپا بودند. در سال 1993، 130 هزار نفر از فارغ التحصیلان روسی به اروپا و آمریکا مهاجرت کردند. در سال 1989، 22900 متخصص، کشور شوروی (سابق) را ترک کردند. در سال 1990، 410 هزار نفر از متخصصان هندی به خارج رفتند که 30 درصد در آمریکا و 23 درصد در آسیای غربی و 11 درصد در اروپا مقیم شدند. درآمد آمریکا در سال 1995 از تحصیل دانشجویان خارجی یک میلیارد دلار بوده است.

در ایران نیز این آمار بسیار تکان دهنده است. چندی پیش وزیر علوم، تحقیقات و فناوری کشورمان اعلام کرد که در سال 1379، 220 هزار نخبه علمی، مدیریتی و صاحب سرمایه به یکی از کشورهای غربی مهاجرت کردند. این رقم در سال پیش از آن، نزدیک نود هزار نفر بود همچنین آمده است که از 175 نفر دارنده مدال‌های المپیاد کشورمان در دو دهه اخیر نزدیک 92 درصد آنان به خارج رفته اند.

آری این روزها دیگر باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که مستعدترین و نخبه ترین مردم جهان ایرانیان هستند که به دلایل مختلف ازجمله کم توجهی به خواسته ها و عدم قرار دادن امکانات در خدمت آنها، صورت روزانه خاک پاک ایران عزیز را ترک و در آن سوی مرزها مشغول آباد نمودن گوشه ای دیگر از سرای هستی می باشند.

وصیت نامه آلبرت انیشتن:بزرگی حتی پس از مرگ

 

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند . چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. >> >>هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند .اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند

فراموش شدگان

سالهاست که موضوعی تلخ و جانکاه خاطرم را می آزارد و همیشه دوست داشتم که به هر شکل ممکن ازدستش رهایی یابم و برای بهبود و اصلاح وضعیت و شرایط گامی بردارم اما حاصل ساعت ها مباحثه، مشاوره، تحصیل وتفکر راجع به آن، حصول به این نتیجه بوده است که فایده ای ندارد، هیچ کاری از دستت ساخته نیست، گوش شنوایی نیست و از این جملات و کلمات آشنا و تکراری معمول!!! 

کشاورز و روستا زاده دیروز، مهرماه سال 1379 برای ثبت نام در رشته جامعه شناسی به پایتخت آمد واز آن زمان تاکنون دنیایی کاملا متفاوت از زادگاه را تجربه نمود. آن روزها تازه دانشجوی رشته علوم اجتماعی تهران شده بودم  و با توجه به پیشینه و علاقه ام به کشاورزی و زندگی روستایی از همان آغاز شیفته مباحث جامعه شناسی توسعه و روستایی شدم. روزهای آغازین دانشگاه، همزمان با شروع به کار کابینه دوم خاتمی بود.از سویی دیگر مباحث بسیاری راجع به توجه اصولی تر به توسعه پایدار کشاورزی در میان دولتمردان و دانشگاهیان جامعه مطرح بود.

اولین بار هنگامی که مبحث  عناصر خرده فرهنگ دهقانی راجرز توسط استاد در کلاس درس مطرح شد تفکر عمیق همراه با ناراحتی و بغض عجیبی همه وجودم را فرا گرفت. راجرز به ده ویژگی اساسی از عناصر خرده فرهنگ دهقانی که مانع توسعه و پیشرفت روستاییان و علت اصلی عقب ماندگی و توسعه نیافتگی دائمی آنها می باشد به  این شرح اشاره می کند: عدم اعتماد کامل درروابط شخصی، فقدان نواوری، تقدیرگرائی، بالا نبودن سطح آارزوها و تمایلات، عدم گذشتن از منافع آنی به خاطر منافع آتی ، کم اهمیت دادن به عامل زمان، خانواده گرائی، وابستگی به قدرت دولت، محلی گرائی، فقدان همدلی.

در تمام روزهای آغازین دانشگاه به دنبال تحلیل این موضوع و یافتن نمود عینی جهت قضاوت راجع به آن نظریه بودم.اینکه آیا مقصر و مشکل عدم مشارکت و توسعه نیافتگی و فقر روزافزون روستایی مردم سنتی و تفکرات قدیمی و مقابله آنها با مدرنیته و نوسازی و تغییر و تحولات ناشی از آن است یا مشکل درجایی دیگر نهفته است؟؟؟ هرچه بیشتر مطالعه، تفکر و مباحثه می کردم و تجربیات روزهای زندگی با مردمان صمیمی و ساده روستایمان را در ذهنم مجسم می ساختم هیچگاه نتوانستم  نمود عینی و حقیقی برای ویژگی های منفی 10 گانه راجرز در روستاییان و کشاورزان پیدا نمایم.

ادامه نوشته