تلاشی در جهت تحلیل انحرافات اجتماعی (آیا واقعا بزهکاری انگی است که به افراد زده می شود؟(
برای بررسی علل و پیامدهای انواع انحرافات اجتماعی،روانشناسان و جامعه شناسان نظریات مختلفی را مطرح نموده که هرکدام از آنها به ابعاد خاصی از پدیده انحرافات اجتماعی می پردازد و بنابراین هیچکدام از این نظریات تمام جنبه های واقعیت مورد نظر را به خوبی تحلیل و تفسیر نمی کند.برخی از این نظریات ساختارهای کلان و اجتماعی مانند خانواده،مدرسه و دانشگاه، گروه دوستان و بطور کلی جامعه را مسئول وقوع انحرافات می دانند و در مقابل عده ای نیز ساختارهای خرد و فرد را عامل اصلی به حساب می آورند.گروهی نیز محیط و ساختارهای اجتماعی را در تعامل با عوامل فردی به صورت ترکیبی زمینه ساز وقوع جرائم و انحرافات می دانند.
بسياري ردپاي نظريه برچسب زني را در كتاب «جرم و اجتماع» (1938) اثر فرانك تانن جستجو می کنند. ازنظر تانن، وقتي فردي به عنوان بزهكار دستگير ميشود اين برچسب [بزهكاري] علاوه بر اينكه ميتواند تصوير شخص از خودش را تغيير دهد موجب ميشود تا مردم نسبت به آن برچسب و نه به خود آن فرد واكنش نشان دهند. در سال 1963 آقاي هوارد بكر استاد دانشگاه شيكاگو نظريه تانن بام را روز آمد كرد و تئوري برچسب زني (Labelling theory) يا انگ زني (stigmatization) را ارائه كرد.
نظريه برچسب زني در فضاي انتقاد به حقوق كيفري و جرم شناسي زمان خود مطرح شد و ابتدا تعريف حقوقي (قانوني) جرم و فرايند جرم انگاري را مورد انتقاد قرار داد و سپس برچسب زني را به عنوان عامل جرم مطرح و از جرم شناسي موجود بخاطر خُرد نگري و ناديده گرفتن نقش حقوق كيفري و نهادهاي كنترل جرم در بررسي عوامل جرم به شدت انتقاد كرد.از نظر نظريهپردازان برچسب بيشتر مسئوليت بزهكاري جوانان متوجه رفتار خشن و ناپسند پليس، دادگاهها و كارشناسان مربوطه است كه ناخواسته به جوانان ميآموزند كه خود را بزهكار بدانند و مثل بزهكاران رفتار كنند، آيا واقعاً صحيح است؟
بطور خلاصه نظريهپردازان برچسب ميگويند كه پاسخ يا عكسالعمل اجتماع به يك عمل، نه خود رفتار، انحراف مشخص و تعريف ميكند، هنگاميكه رفتار مردم به عنوان رفتاري كه از هنجارهاي متعارف دور است، ارزيابي شد اين كار «زنجيرهاي از عكسالعملهاي اجتماعي را سبب ميشود» و ديگر افراد اين رفتار را تعريف كرده، ارزيابي ميكنند و برچسب بر آن ميزنند، به طور كلي، انحراف بستگي به اينكه چه قوانيني را يك جامعه انتخاب و در چه موقعيتها و در مورد چه افرادي مورد تأكيد قرار دهد. اهميت عمده تماشاگران و ناظران اجتماعي اين است كه آيا عمل فرد به عنوان منحرف برچسب ميخورد يا نه. پس به نظارت اجتماعي، ماهيت قوانين و برچسبهايي كه به افراد زده ميشود توجه شده است و بر اين امر تأكيد دارند كه آنچه كه براي يك نفر كجرو به حساب ميآيد ممكن است از نقطه نظر ديگري كجرو نباشد.نظريه پردازان برچسب» اشاره ميكنند كه ما همگي درگير رفتار منحرف هستيم،زيرا بعضي از هنجارها را نقض ميكنيم. آنها اين ايدة عمومي را رد ميكنند كه انسانها را ميتوان به دو گروه بهنجار و نا بهنجار تقسيم كرد. به عنوان مثال بعضي از ما حداكثر سرعت در رانندگي را نقض ميكنيم، مقدار درآمد واقعي خود را به مقامات مالياتي اطلاع نميدهيم، به طور غير مجاز در ملك خصوصي ديگران وارد ميشويم و ... نظريهپردازان برچسب اين كارها را «انحراف اوليه» مينامند. فرايند برچسب زدن اهميت زيادي دارد زيرا همين ميتواند نقطه غير قابل برگشت در سازماندهي يك زندگي انحرافي باشد. فردي كه دچار انحراف اوليه است هنوز قادر است يك مجموعهاي از نقشها و وضعيتهاي متعارف را حفظ و مراعات كند و ميتواند در فشارها و روابط گروه همنوا سهيم باشد. ولي هنگامي كه برچسب «منحرف» به افراد ميخورد از شغل خود محروم ميشوند و يا از حرفهاي كه دارند، دور ميافتند، مردم عادي آنها را از خود ميرانند، احتمالاً زنداني ميشوند و براي هميشه نام «مجرم» روي آنها باقي ميماند. اين طردشدگي و منزوي شدن، افرادي را كه برچسب خوردهاند به طرف گروه افراد منحرف ميكشاند تا با افرادي سركنند كه داراي سرنوشت يكسان و وضعيتي مشابه او هستند، شركت در خرده فرهنگ كجرو راهي براي كنار آمدن با وضعيتهاي نااميد و دلسرد كننده و براي يافتن حمايتهاي عاطفي و پذيرش فردي است. اين همراه شدن با يك گروه افراد منحرف تصوير از خود فرد را به عنوان منحرف استحكام ميبخشد و يك شيوه زندگي توأم با انحراف را در پيش ميگيرد و از انحرافات به منظور دفاع در مقابل جامعه متعارف استفاده ميكند.
نقد نظريه برچسب زنی
اين تئوري فرد را مفعول پنداشته كه توانايي تصميمگيري آگاهانه را ندارد. چنانكه ماتزا اشاره ميكند فرد منحرف به حال خود و بيپناه رها نشده است كه به گودالي بيفتد كه فرار از آن امكان پذير نيست، برعكس فرد داراي امكان انتخاب است. در بسياري از مراحل فرايند منحرف شدن، شخص خود انتخاب ميكند كه اين راه را ادامه دهد.
از طرف ديگر اطلاعات كمي درباره اينكه در اصل چه چيزي سبب رفتار بزهكارانه ميشود در اختيار ميگذارد. يعني انگيزه نخست بر كجرفتاري را مورد توجه قرار ندادهاند. نظريه برچسب توضيح نميدهد كه چرا عكسالعمل به برچسب در مرحله دومين تا اين اندازه در شخصيت فرد تأثير ميگذارد. آنچه مورد توجه است كجروي ثانويه يا دومين است كه نظارت اجتماعي مداخله ميكند و با جدا كردن فرد از ديگران با يك انگ يا برچسب اين رفتار او را در او تشديد ميكند و توضيح نميدهد كه نقش جامعهپذيري در اينجا چيست. انحرافات را نميتوان بدون توجه به هنجارها تشخيص داد. اگر رفتاري انحرافي نيست مگر اينكه چنين برچسبي بر آن خورده باشد چگونه خواهيم توانست انحرافات پنهان و كشف نشده را طبقهبندي كنيم.
در این وبلاگ مطالب علمی- پژوهشی و اطلاعات عمومی توسط سید ابراهیم یوسفی به خوانندگان و علاقه مندان عزیز ارائه می گردد.