عقب ماندگی یا عقب خواستگی: تحلیلی بر عوامل توسعه نیافتگی شهرستان باشت و گچساران
دستیابی به بسیاری از امکانات رفاهی، تفریحی، بهداشتی، آموزشی که جزء امکانات و حقوق اولیه هستند و وجود آنها در بسیاری از استان های کشور به امری معمول و متداول بدل شده؛هنوزبرای همشهریان ماآرزوهای ناممکن هستند. وضعیت مبهم و نامشخص سازمان ها و ادارات دولتی و عدم استقلال برخی از آنها باعث شده تا وضعیت اداره و نحوه خدمات رسانی آنها دل هر انسان باوجدان و دلسوزی را به درد آورد. برای اثبات این موضوع کافی است تا به چند مثال و مورد عینی اشاره نماییم.
نمی دانم کدامیک از هزاران درد و مشکل را بگویم چون انتخاب کردن و اطمینان داشتن از حسن انتخاب واقعا هنرمی خواهد !!! تردد کردن در جاده های ناایمن، پر وصله و ناهموار،بدترین پیشنهادی است که گهگاهی مجبور به پذیرش آن هستیم! آیا تاکنون به وضعیت درمانگاه و بیمارستان باشت و گچساران که بیشتر به کشتارگاه می ماند و چرایی و چگونگی ایجاد و تداوم چنین وضعیتی فکر کرده اید؟ اینکه چرا در شهرستان باشت که شاید بتوان ادعا کردکه به دلیل اهمیت و گستردگی فعالیت های کشاورزی ، همه خانوارهای ساکن روستایی و شهری آن مشتری و مراجعه کننده بانک کشاورزی هستند باید تنها یک شعبه بانک کشاورزی وجودداشته باشد و برای انجام کوچکترین امور بانکی در پاره ای از اوقات بایستی هفته ها و حتی ماه ها صبر کرد؟!
شاید بتوان ادعا نمود که بهترین و صادقانه ترین تعریف و توصیف توسط نماینده کنونی دوشهرستان در مجلس عنوان شده است ((باشت و گچساران با این همه ظرفیت و پیشینه تاریخی متصل به دوره ایلامیان ،همان جایی است که بسیاری از شما مسولان کشوری حتی نام و نشان آن بر روی نقشه را نمی دانید. حال و روز شهر و مرمانش زجر آور، خوراک و تنفس آنها آلودگی، گرد و خاک و غبارهای ناشی از نفت و گازوتنها منطقه ای از کشور است که کوچکترین صنعت و سرمایه گذاری پایین و بالادستی در آن صورت نگرفته، منطقه ای که باوجود جاده های مرگ و نا ایمنش حتی با چشم های بسته هم می توان ورود به آن را تشخیص داد )).
به راستی شهری که مشکلات عدیده اش حالا صدای اعتراض امام جمعه،روزنامه نگاران، دانشگاهیان، بازاریان و همه و همه مردم را در آورده و مسائلی مانند فقر، بیکاری و نابرابری، اعتیاد، خشونت و نا امنی روز افزون،مساجد و حسینیه های نیمه کاره رها شده،بافت های فرسوده و مبلمان شهری وحشتناک در بسیاری از محله های قدیمی شهر، سینمای مخروبه و تعطیل، زیر گذر زجر،بیمارستان مرگ واقع شده بر تپه های نفت! تنها بخشی از شاخص ها و ویژگی های آن است در نتیجه تاثیر کدام عوامل داخلی یا خارجی به وضع موجود امروزی درآمده است؟
برای نوشتن واشاره به تمامی کمبودها و مشکلات دو شهرستان نیاز به نوشتن کتابی چند صد صفحه ای است؛ کف در این مقال امکان پرداختن به همه آنها ناممکن است اما احتمالا ابر سر این نکته که کمبود امکانات، بی توجهی و ضعف مفرط در اغلب سازمان ها و نهادهای دولتی و خصوصی در شهرستان هاای باشت و گچساران به چشم می خورد توافق همگانی وجود داشته باشد. شبکه بهداشت و بیمارستان،شهرداری،فرمانداری،مخابرات، راه و شهرسازی، شرکت نفت،آداره آب و برق، گاز،آموزش و پرورش، جهاد کشاورزی و ...هرکدام به شکلی دچار مشکلات تخصصی خود هستند. قصد سیاه نمایی، قضاوت ارزشی و یکسویه و زیر سوال بردن تلاش های بی وقفه برخی از مدیران و مسولان و کارمندان دلسوز و متخصص را نداریم اما با مطرح کردن برخی به صورت موردی، در تلاش برای پاسخ به این سوال بوده ایم که واقعا علت ایجاد چنین وضعیت نابسامانی چیست؟
در بررسی دیدگاههای و پارادایم های علمی و آکادمیک برای پاسخگویی به چگونگی رخداد و عوامل موثر بر توسعه نیافتگی به سه رهیافت اساسی می توان اشاره نمود: گروه اول معتقدند که توسعه نیافتگی دلایل داخلی و کاملا درونی دارد و برای نیل به توسعه بایستی مبدآ و منطقه مورد نظر را از نظر شرایط اقتصادی و اجتماعی و تغییر در فرهنگ، باورها، ارزشها و اعتقادات آنها اصلاح کرد.گروه دوم فقط عوامل بیرونی و خارجی را مهم و موثر می دانند و معتقدند که همه مشکل و مساله از مقصد و بیرون و خارج از منطقه مورد بحث نشآت می گیرد.گروه سوم اما مساله را در چارچوب یک کلیت واحد و عام می بینند و مثلا معتقدند برای بررسی وضعیت توسعه یک استان باید آن را در چارچوب کلیت بزرگتر و در کنش متقابل با سایر مناطق استان و کل کشوردر نظر گرفت.
در تحلیل و بررسی علل عقب ماندگی استان و به خصوص منطقه مورد بحث، طیف بسیار گسترده و وسیعی از عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی را می توان برشمرد که بسیاری از آنها مانندعدم تعادل و توازن منطقه ای و نگاه غیر منصفانه شمال- جنوب،سوء مدیریت های دولتی و اجرایی، تحریم ها و دشمنی های تاریخی غرب و شرق مختص به کل کشور می باشد و در سطح کلان قابل تفسیر و تدقیق هستند اما برخی از آنها نیز در سطح خرد مطرح و متعلق و مربوط به منطقه و استان و محیط زندگی خودمان می باشند. این دو مولفه خرد و کلان در یک ارتباط متعامل و متقابل باهم هستند که در پاره ای از موارد تفکیک آنها عملا غیر ممکن می گردد.
برخی معتقدند که منطقه گچساران و باشت دارای همه ظرفیت ها و پتانسیل های ممکن برای رشد و پیشرفت و توسعه همه جانبه و پایدار انسانی می باشد و به دلایل مختلفی به صورت منطقی یا غیر منطقی حتی دشمنی تاریخی و دیرینه گروه یا اشخاص، نهاد یا کسانی در برابر هر گونه پیشرفت گچساران و باشت مقاومت می کنند .این ساده ترین و عامیانه ترین دلیل برای تفسیر وضعیت کنونی منطقه می باشد. به نظرنویسنده به استدلال فوق دو اشکال اساسی وارد است:الف اولا پرداختن به تحلیل های مستدل،علمی و منطقی بدون سند و مدرک و صرفا بر اساس شایعات، احساسات و عوام زدگی به هیچ عنوان قابل قبول و مرجع و پذیرفتنی نمی باشد.ثانیا حتی اگر اگر بپذیریم که دشمنی، مقاومت،بی عدالتی و نابرابری در توزیع منابع و درآمدها و یا هر عامل بیرونی دیگر باعث ایجاد وضعیت کنونی است نمی توان نقش اساسی و ضعف مفرط درونی و داخلی در وقوع چنین فرایندی را نادیده گرفت.
بنابراین مشکل اساسی چنین تحلیلی این است که حتی درصورت درست بودن و بیان بخشی از واقعیت و یا حتی تمام آن، با فرافکنی قصد پنهان کردن ضعف ها و زخم های عمیق مردمان این خطه را دارد.اگر واقعا معتقدیم که مظلوم واقع شده ایم و از بودجه و منابع موجود و تخصیص یافته به استان بگونه ای عادلانه و بر اساس معیارهاو شاخص های حقیقی و منطقی استفاده نکرده ایم؛ برای مقابله و حل این مشکل چه کرده یم و چه راهکاری اندیشیده ایم؟ آیا صرفا با شعار دادن و خواستار تجزیه و جدایی طلبی بودن از استان به خصوص در هنگام انتخابات ها و آمدن یکی از مقامات و مسولان کشوری، باعث ایجاد دشمنی و در نتیجه مقاومت و فشار و نابرابری بیشتر نشده ایم؟آیا متاسفانه در بسیاری از موارد مردم با بی تفاوتی، ملال و دلزدگی،عدم اعتماد، انسجام ،همکاری، مشارکت و نداشتن کمترین نظارت بر مسائل و مشکلات نیفزوده اند؟آیا وقتی برای احداث دانشگاه پیام نور یا آسفالت نمودن جاده آن در شهرستان باشت، کشاورزان و زمینداران حاشیه آن حتی به قیمت ها و مبالغ چند برابر حاضر به فروش زمین برای توسعه علم و دانشگاه در منطقه خود نیستند می توان بر ریاست دانشگاه یا دیگران خرده گرفت؟
بعبارتی ساده ترین حالت این است که به این پرسش پاسخ دهیم که آیا حق دادنی است یا گرفتنی؟؟؟آِیا همه مشکلات و مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خرد و کلان از بیرون از شهرستان به ما تحمیل شده است؟ به نظر نویسنده حتی اگر گناه تمام مشکلات و کمبودهایمان را به گردن دیگران بیندازیم بازهم بخاطر ضعف و کاستی و نقصان خودمان است که دیگران برخلاف میل و خواسته ها و حقوق قانونی و مشروع ما عمل نموده و چنین شرایطی را برای ما ایجاد کرده اند.
نویسنده نیز با بسیاری از مخاطبان، روشنفکران، دانشگاهیان، مجریان اداری و شهروندان عادی که معتقدند عوامل ناخواسته بیرونی و خارجی در عقب ماندگی منطقه و شهرستان باشت و گچساران تاثیر گذار است و بایستی این موضوع در یک چارچوب کلان مورد بررسی و مداقه قرار گیرد موافق است؛ اما نقش و اهمیت یک فاکتور بسیار حیاتی و اساسی رادر شکل گیری چنین وضعیتی به عنوان مهمترین دلیل و علت چنین پدیده و رخدادی می داند که عبارتست از:فقدان یا کمبود سرمایه اجتماعی.
به زعم ما علی الرغم وجودعوامل کلی و کلان بیرونی غیر قابل انکار ، علت عمده و اصلی ایجاد چنین وضعیتی را باید در مشکلات فرهنگی و سبک زندگی خودمان جستجوکرد نه اینکه همواره توپ را به زمین دیگران انداخته و یا دنبال مقصر و ناجی باشیم. فرهنگ خاص گرایی، قناعت و عدم وجود اعتماد به نفس و روحیه خودباوری،برخی رقابت های ناسالم، نگاههای قومی- طایفه ای، حسادت ها و تنگ نظری های موجود؛ عدم مشارکت، بی اعتمادی فردی و گروهی در روابط شخصی و گروهی و درون و برون سازمانی،توهین، تخریب، ترور شخصیتی و بی توجهی به نقش حیاتی زنان و نخبگان تنها برخی از مهمترین مولفه های هستند که باعث ایجاد و خاصه تشدید بحران در شهرستان باشت و گچساران شده اند.
آری حتی اگر باشت و گچساران مستعد ترین منطقه جهان برای پیشرفت و توسعه باشد؛ فرهنگ خود زنی تاریخی وفراگیر موجود برای ازپا در آوردن و ایجاد رکود و سکون دائمی در آن کافیست و تنها راه حل خروج از چنین بن بست و شرایط نامناسبی این است که خطاهایمان، ضعفهایمان و تعصبات غلط نسبت به همدیگر را دفن کنیم و با هم و برای هم باشیم.
در این وبلاگ مطالب علمی- پژوهشی و اطلاعات عمومی توسط سید ابراهیم یوسفی به خوانندگان و علاقه مندان عزیز ارائه می گردد.