اگرچه نگاه منفی گرایانه و سراسر بدبینانه به این موضوع  که بایستی تبادل و خروج نخبگان را به کلی مهار و کنترل نمود نه ممکن و نه هیچگاه پذیرفتنی است اما معضل و مساله اجتماعی در این زمینه  خروج تمامی یا حداکثر نخبگان و بعبارتی کسانی است که توان و شرایط رفتن را دارند.این مساله به تضعف مدیریت و برنامه ریزی در پی قحط الرجل بودن در تمام سازمانها یا حداقل در بخش های گوناگون دولتی و خصوصی از استان منجر شده و به عنوان موتور محرکه عقب گرد و درجا زدن و یا حداکثر  ایجاد تغییرات بطئی بسیارسطح پایین نا امید کننده  و گول زننده منجر شده است.این وضعیت به صورت یک زنجیره بسیار نیرومند از مناطق بسیار محروم و روستایی دور افتاده تا مراکز استان، کلان شهرها و پایتخت و خارج از کشور به خصوص اروپا و آمریکا امتداد  یافته است.
بدیهی است که تشریح علل و عوامل موثر و بیان پیامدهای این مساله اجتماعی زیانبار و بررسی ابعاد پیدا و پنهان  معضل کوچ  اجباری و  مهاجرت  سرمایه های شهرستان های مختلف استان به مناطق مختلف و کلان شهرها ، مانند اصفهان، شیراز، اهواز به خصوص تهران در این مقال نمی گنجد؛ بنابراین این نوشته  تنها سعی می کند با ذکر یک مثال و مطالعه موردی به بررسی  این موضوع در سطح بسیار ابتدایی و بیان بخشی از علل و چرایی و چگونگی مساله بپردازد؛ اینکه چگونه عدم رعایت شأن و منزلت اجتماعی،‌ امنیت شغلی و اجتماعی و عدم تأمین شرایط لازم برای  زندگی، تحقیق و پژوهش ، فقدان شایسته سالاری، قوم مداری و رابطه گرایی  و تفوق آن بر ضابطه مداری و عقلانیت، زمینه و شرایط خروج اجباری و حتی برخلاف میل باطنی  تعدادی از نخبگان بی ادعای پر محتوا و تشنه خدمت را فراهم نموده است.
شهرستان باشت از جمله مناطق بسیار مستعد و دارای ظرفیت ها و پتانسیل های بیشمار در ابعاد انسانی و غیر انسانی است که به دلایل مختلف طی یک قرن اخیر یک نوع رکود و سکون مشخص و معنادار را تجربه نموده است. شاهد این مدعا  اینکه باشت درحدود ۷۰ سال پیش هنگامی که بسیاری از مناطق و شهرستان های کنونی  استان حتی ۵۰۰ نفر جمعیت هم  نداشته اند؛ دارای بخشداری  بوده است، اما  با در نظر گرفتن مجموع شاخص ها ی رشد و توسعه پایدار انسانی، کمترین تغییرات ممکن را در حوزه های مختلف داشته و بعد از گذشت این همه سال و تحولات وکشمکش های فراوان ، هنوز مردم این شهرستان از داشتن ابتدایی ترین حقوق شهروندی مانند بیمارستان مجهز به امکانات و کادر و پزشک مجرب، داشتن امکانات رفاهی و تفریحی مانندپارک و فضای سبز،امکانات آموزشی ، ارتباطی و فناوری و دانشگاههای فعال و مجهز و… محروم  هستند؟؟؟!!!
طی چند دوره گذشته  انتخابات مجلس شورای اسلامی، بحث تبدیل باشت به شهرستان و کمک به توسعه و پیشرفت آن شعار محوری همه کاندیداها بوده و همواره سعی نموده اند تا با این شعار تبلیغاتی بسیار تاثیر گذار شرایط را به نفع خود تغییر دهند.سرانجام در زمان نمایندگی حسینی بحرینی  رویای دیرینه به حقیقت پیوست  و مردم  و اقشار مختلف، نگران و منتظر تغییرات و بهبود شرایط  نامساعد سابق چشم به آینده دوختند. قرار بر این بود تا در کمترین زمان ممکن تمام نهادها و سازمان های دولتی از شهرستان گچساران مجزا و به صورت مستقل به انجام وظایف محوله بپردازند .بعد از کش و قوس های فراوان سرانجام بعد از حدود یکسال اولین فرماندار باشت معرفی شد و همه کم کم به بهبود وضعیت شهرستان تازه تاسیس امیدوار می شدند. در بهمن  ماه سال ۱۳۸۹ ، استانداری  با درج یک آگهی استخدامی و اعلام و فراخوان عمومی آن، برنامه تامین نیروی این نهاد نوپا و فاقد نیروی انسانی متخصص در باشت و سایر مناطق استان را پیگیری نمود.آزمون استخدامی مذکور با نهایت دقت و مراقبت و با رعایت همه ضوابط و مقررات قانونی و اداری برگزار شد و تازمان اعلام نتایج نهایی آن حده اقل ۳ استاندار مختلف بر مسند  قدرت در مهمترین نهاد  اداری و مدیریت استان تکیه زدند.
نویسنده با رعایت ضوابط و انصاف و عدالت در اعلام نتایج و ابعاد مختلف این مساله ماراتن گونه کاری ندارد اما بعد از سکوت و صبر فراوان و دعوت خود و حتی دیگران به آرامش و منطق و حتی ذکر تفسیر و استدلال‌های شبه منطقی که مراحل اداری و قانونی و ردیف بودجه و تامین مالی فرایندی زمان بر است مبنا و اساس پیگیری و کلیت موضوع را بر خویشتن داری و تعقل گذاشت ولی به دلایل متعدد مانند بی توجهی و عدم شافیت،عدم مسولیت پذیری   و حتی گاهی تهدید و توهین به مراجعه کنندگان  پذیرفته شده در تمام مراحل آزمون؛ بر اساس اطلاعات میدانی بدست آمده طی ۳ سال اخیر، ذکر نکاتی اساسی برای آگاهی و آشنایی  جناب استاندار، نمایندگان  محترم  استان ، سایر مدیران و مسولان دلسوز و همچنین مردم و مخاطبان عزیز بر خود واجب   و لازم می داند:
۵ نفر در رشته های مختلف حسابداری، مدیریت، جغرافیا و شهرسازی، ادبیات و جامعه شناسی  که همگی بومی استانی و دارای مدرک کارشناسی ارشد از بهترین دانشگاههای سراسری کشور بوده اند برای تصدی رسته های شغلی تعریف شده در فرمانداری باشت معرفی و تمامی مراحل مصاحبه، گزینش، معاینات پزشکی و…  در حدود یکسال گذشته صورت گرفته و حتی از آنها به عنوان کارمند استانداری و فرمانداری تعهد محضری گرفته شد.
اکنون ۳ سال از بهمن ماه ۸۹ و روز برگزاری آزمون و شهرستان شدن باشت و آرزوهای پوشالی مردم، مدیران، مسولان و همه و همه می گذرد و هیچکس حتی نپرسید که افراد پذیرفته شده کجا هستند و چه شرایطی را تجربه می کنند.برای دانستن و آگاهی از فشار و صدمات جبران ناپذیر  مادی،روحی و روانی وارد شده بر آن  به اصطلاح ۵ نخبه استانی و خانواده هایشان و به خصوص زیان غیر قابل جبران باشت و مردمانش به خاطر فرمانداری و شهرستان بدون کارشناس و متخصص برای پیشبرد امور و وظایف، باید پای درد دل و صحبت آنها نشست. در وضعیتی که  اغلب نخبگان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی در حوزه های مختلف به مهاجرت  وزندگی  در کمتر از پایتخت قانع نمی شوند؛عده ای جوان نخبه و تحصیلکرده که اتفاقا در تهران و شهرهای بزرگ  تحصیلات  عالیه را به پایان برده  اغلب شاغل و  در حال گذران زندگی بوده اند، با هزاران امید و رویا به خانه و شهرشان برگشتند  تا آستین بالا زده و به کمک هم و توفیق الهی بخشی از زخم های کهنه  سایه افکنده بر چهره شهرشان را التیام بخشند؛اما خیلی زود  مورد نکوهش  دوستان، فامیل و آشنایان و اقشار مختلف قرار گرفتند و خود نیز از انتخاب و تصمیم دلسوزانه پشیمان گشتند.
ماهم شما را درک می کنیم و بی‌منطق، بدبین و بدگمان نیستیم  و اتفاقا به دلسوزی و تلاش‌های مستمر شما برای حل مشکلات مردم صحه می گذاریم؛ ما حده اقل بحث مشکلات  فراوان مالی و اقتصادی و کمبود اعتبار و بودجه در پی سوء مدیریت  و همچنین فشارها، دشمنی، تحریم‌های بی‌سابقه یکجانبه و ناجوانمردانه غرب و اروپا  بر علیه ملت انقلابی و اسلامی جمهوری اسلامی ایران را می فهمیم اما انتظار و خواسته های قانونی، منطقی و مشروع مان را نیز قابل طرح دانسته و انتظار حمایت، تلاش های پیگیر و مستمر بیشتری از شما داریم. جوانان و فرزندانتان که از بین جمعیت کثیر بیکاران تحصیلکرده و با  طی کردن  هفت خوان رستم  در آزمون های استخدامی پذیرفته شده اند و حالا به دنبال احقاق حقوق و مشخص کردن بلاتکلیفی  گیج کننده خود هستند ؛از شما توقع و انتظار دوچندان و داشتن سعه صدر بیشتری را دارند. عدم اطلاع و آگاهی از موضوع، بی توجهی یا پاسخ های دلسرد کننده، توهین، تهدید، دادن پرونده ها به معترضان و اخراج آنها از اتاق و محوطه استانداری و ارجاع آنها به  نا کجا آباد،  تنها بخشی از همان شرایط و مسائلی است که باعث تهی شدن استان و به خصوص شهرستان ها و مناطق دور افتاده تر استان از نیروی انسانی متخصص و متعهد شده است. مدیران عزیز و دلسوز بیایید به سرمایه اجتماعی و رعایت شأن و منزلت اجتماعی ارزش و اعتبار قائل شویم و بپذیریم که نخبگان تحصیلکرده و متخصص گدای حقوق و دستمزد های ناچیز دولتی نیستند و خواسته و یا ناخواسته آنها را طرد، محو و نابود نکنیم و آگاهانه کمر همت به نابودی سرمایه های واقعی استان مان نبندیم.
بیایید و برای یکبار هم شده بپذیریم: «مهاجرت مغزها بیشتر عملی حسابگرانه است تا احساسی. به عبارت دیگر، هر چقدر جاذبه‌های مقصد و دافعه‌های مبدأ بیشتر باشد و فرد از نظر ذهنی و عینی گرایش و آمادگی بیشتر برای مهاجرت داشته باشد و منافع مهاجرت را نسبت به هزینه‌ها و مشکلات آن بیشتر بداند، شانس مهاجرت افزایش خواهد یافت. البته بایستی یادآور شد که این جاذبه‌ها و منافع صرفاً مادی نیست، بلکه رعایت شأن و منزلت اجتماعی،‌ امنیت شغلی و اجتماعی و تأمین شرایط لازم برای تحقیق و پژوهش از جمله این عوامل مهم می‌باشند. ایجاد ساز و کارهای اجرایی و قانونی لازم برای نگهداشت این ذخایر علمی، می‌تواند تخفیف چشمگیری در این روند ایجاد نماید.
راهکار اساسی و مؤثر برای جلوگیری از پدیده «فرار مغزها»، ایجاد شرایط مناسب کار، تحقیق و پژوهش و دستمزد کافی و از بین بردن بی عدالتی و تبعیض است که خود موجب جلب نخبگان می‌شود. احترام و توجه بیشتر به علم، دانش، خلّاقیت و تحصیل ضروری است. نخبگان و تحصیل کردگان جامعه باید در صدر توجه مسئولان فرهنگی و رسانه‌های همگانی قرار گیرند. علاوه بر این، باید ستادهای ویژه ای تشکیل شود و مشکلات مادی و معنوی فارغ التحصیلان و نخبگان کشور را خارج از برنامه و به صورت ضربتی حل نمایند.