از وقتی که  یادم می آید وخواندن و نوشتم یاد گرفتم؛ همواره برای ازدست دادن بخش هایی از کشور عزیزمان ایران در شمال و جنوب و شرق و غرب و در طی سالیان و قرن های متمادی گذشته،آه و حسرتی معنادار همواره بغض و گلویم را می آزارد. هنگامی که نقشه کشور ایران در زمان هخامنش و کوروش کبیر و امپراطوری ایران در آن زمان حتی تا چند قرن گذشته را نگاه می کنم  واز سویی دیگر ادعاها ، حاشیه ها و جنجال های اخیر بر سر نام خلیج فارس و جزایر سه گانه ابوموسی، تنب کوچک و بزرگ با اعراب بادیه نشین و گرسنه دیروز که با دست خودمان و با پول و امکانات و سرمایه های خودمان آدم گشته اند و هر روز مدعی و گستاخ تر از دیروز ادعاهای جدیدی را مطرح می سازند را می شنوم و می بینم؛ تنها چیزی که به ذهنم می رسد و تسکین درد و آلام روحی و فکری ام می گردد یادآوری و رجوع به فردوسی بزرگ و تجدید خاطره با اشعاری است که دوست و مرد بزرگ سالهای جوانی و کوی دانشگاه تهرانم جناب احسان هاشمی همواره بر لب داشت.انگار که انس و الفتی  هزاران ساله و به قدمت ایران بزرگ  با کوروش کبیر و فردوسی نامدار غیر قابل جایگزین داشت.

به یاد او که معلم عشق و صفا و مردانگی بود و به بهانه ادعاهای  مسخره، تکراری و بی منطق جدید اعراب و امارات شعر بسیار زیبای فردوسی عزیز را در اینجا به مخاطبان عزیز عرضه می نمایم.

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم به این پارسی

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت

 همه روز ایرانیان تیره گشت

جهان را دگرگونه شد رسم و راه

تو گویی نتابد دگر مهر و ماه

ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت

 ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت و هنر شد وبال

 به بستند اندیشه را پر و بال

جهان پر شد از خوی اهریمنی

زبان مهر ورزیده ، دل دشمنی

کنون بی غمان را چه حاجت به می

 کران را چه سودی ز آوای نی

که در بزم این هرزه گردان خام

گناه است  در گردش آریم جام

بجایی که خشکیده باشد گیاه

 هدر دادن آب باشد گناه

چو با تخت، منبر برابر شود

 همه نام بوبکر و عمر شود

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

 عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

نمناند کین بوم ویران کنند

همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

 کنام پلنگان و شیران شود

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایران مباشد تن من مباد