به بهانه ادعاهای جدید اعراب و امارات
به یاد او که معلم عشق و صفا و مردانگی بود و به بهانه ادعاهای مسخره، تکراری و بی منطق جدید اعراب و امارات شعر بسیار زیبای فردوسی عزیز را در اینجا به مخاطبان عزیز عرضه می نمایم.
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم به این پارسی
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه
تو گویی نتابد دگر مهر و ماه
ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت
ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وبال
به بستند اندیشه را پر و بال
جهان پر شد از خوی اهریمنی
زبان مهر ورزیده ، دل دشمنی
کنون بی غمان را چه حاجت به می
کران را چه سودی ز آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام
گناه است در گردش آریم جام
بجایی که خشکیده باشد گیاه
هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت، منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
نمناند کین بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم
چو ایران مباشد تن من مباد
در این وبلاگ مطالب علمی- پژوهشی و اطلاعات عمومی توسط سید ابراهیم یوسفی به خوانندگان و علاقه مندان عزیز ارائه می گردد.